مشاوره با محمد جانبلاغی چگونه ازدواج موفقی داشته باشیم؟

وبلاگکد لوگوی نوروز
دسته‌بندی شعرهای عاشقانه - افسوس خوردن های بی فایده
X
تبلیغات
رایتل
 
افسوس خوردن های بی فایده
خدایا ؛کسی را که قسمت کس دیگریست،سر راهمان قرار نده تا شبهای دلتنگیش برای ماباشد و روزهای خوشش برای دیگری
شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 :: 09:20 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


نوشته ها و جملات عاشقانه دلتنگی

دلم ساعتی میخواهد که مانده باشد روی ساعت های با تو بودن !



شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 :: 09:17 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

این روزها،

دلم اصرار دارد

فریاد بزند

اما...

من جلوی دهانش را می گیرم،

وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!

این روزها من ...

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،

خط خطی نشود!

سکوتی می کنم به بلندی فریاد ...

فریادی که فقط و فقط خدا آگاه باشد

از راز دلم

از این روزهای تنهایی و دوری و ...!

حسرت ، که در این هجــــــــــوم تاریکی

صدای دل هم به جایی نمی رسد!




شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 :: 09:14 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

نوشته ها و جملات عاشقانه دلتنگی

یـڪے بہפֿـدا بـگـویـَב

بـگـویـَב مـَטּ بــے صـَبـرـانـہ مـُنـتـظرمـ

ڪِہ نـوبـَت مـטּ בر ایــטּ بـازے تـَمـام شـَوב

بـگـویـَב مـَטּ بــے صـَبـرـانـہ مـُنـتـظرمـ

ڪِہ مـرـا بــِنــِشـانـَב ڪنـآر پـاے פֿـودشـ

ڪِہ چـنـב سـاعـَت گـوش بـسـپـُرَב

بہ ایـטּ صـב ـاے بـُغـض آلـوב

بـگـویـَב مـَטּ بــے صـَبـرـانـہ مـُنـتـظرمـ

ڪِہ مـَجـبـورَمـ ڪنـב פــرف بـزَنـَمـ !

گـریہ ڪنـم ! ؛ نـآے فـریـاב نــבارمـ!

هَسـت ڪسے

ڪِہ گـلـویـَش رـا بـسـپـُرב  بہ مـَטּ ؟



شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 :: 09:11 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

دارم از تــو حــرف می زنــم...


امــــا روحــت هم از نوشــــته هــایم خبــر نــدارد...


ایــــرادی نــــدارد یــاد تــو...


به نوشتــــه هــایم رنــگ می دهــد...


شــایــد دیگــری بخــــواند و آرام گیــــرد ذهــــن پریشــــانش…



شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 :: 09:09 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

mpbul0kxmt1886a86a1p.jpg


رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.


خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!



شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 :: 09:07 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

db4wxk0r8peyz5jgsa9x.jpg

من اگه خدا بودم...


اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...



شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 :: 09:06 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

wz87l0vz3x5uk21kog1.jpg

گـل یا پــوچ؟

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..



شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 :: 09:04 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

zskdf3dohpotoyx3fs2.jpg

فرقـی نمـی کند !!

بگویم و بدانـی ...!

یا ...

نگویم و بدانـی..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جای جهان جا داری ...!

جایـی که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!



پنج‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1392 :: 10:55 ق.ظ ::  نویسنده : mina       


ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه کردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می کنم. روز مرد را به تو عزیزترینم تبریک می گویم.




دوشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1392 :: 12:30 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

گم کرده ام تو را

توی مدادرنگی های کودکی ام

سرم را می تراشم

کوتاه ترین مدادرنگی جامدادی ام می شوم

کوتاه      

 آنقدر که دست های آبی ام از

 بارانی سفیدت

اما

هر چه فکر می کنم

یادم نمی آید

چقدر بی رنگ

از نقاشی ام رفتی....



دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392 :: 10:51 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

اینجا که من رسیده ام …

ته دنیای بدون تو بودن است!!
همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!
ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!
خوب تماشا کن…
دلم هم تنگ نشده!
یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم …

تو باش و دل من و همه فریادهایی که …




چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 :: 12:24 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

من بودم

 تو و یک عالمه حرف

و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد !

کاش بودی

و

می فهمیدی وقت دلتنگی

 یک آه چقدر وزن دارد...



سه‌شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1391 :: 09:40 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


عکس های زیبا برای روز ولنتاین(روز عشق)


میدونی ولنتاین یعنی چی ؟ یعنی اینکه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه...




دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 :: 09:08 ب.ظ ::  نویسنده : mina       



زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر دردل شب یک نفر دردل خاک
 یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست
 چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفر و رهگذریم
آنچه باقیست فقط خوبیهاست
!




دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 :: 09:06 ب.ظ ::  نویسنده : mina       



دیشب از دلتنگیت بغض گلویم را شکست
گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل
تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست




دوشنبه 20 آذر‌ماه سال 1391 :: 07:11 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

 

خداحافظ گل لادن ، تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ …..!

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا



پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 :: 07:35 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


دوباره نیمه شب است و خودت که می دانی

من و خیال تو و این سکوت طولانی

گرفته جای سرانگشت مهربانت را

دو رود جاری اشک از نگاه بارانی

شب است و بغض من و وحشت از نیامدنت

هزار فکر محال و خیال شیطانی

که زیر گوش دلم هی مدام می خوانند

کسی گرفته دلت را... کسی که پنهانی...

کسی که زل زده ای جای من به چشمانش 

کسی که در شب چشمت گرفته مهمانی

گرفته دست تو را و گمان کنم داری

برای او غزل عاشقانه می خوانی

گمان کنم که به چشمش ستاره می بخشی...

که گرچه ماه منی، از شبم گریزانی...

خدا نکرده اگر عاشقش... زبانم لال!

مگر تو عاشق من...؟ هه... چه عشق ارزانی!

بدون تو چه کسی پس... مرا که بانویت ...

که حال و روز مرا... نه! تو هم نمی دانی...

خدا کند که همین لحظه پشت در باشی

نگو که پای دلش...نه! بگو نمی مانی!

شب است و مثل من از دست تو نمی گذرد

شبی که بی من و غم های من، تو خندانی



سه‌شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1391 :: 02:38 ق.ظ ::  نویسنده : mina       

دلم کسی را میخواهد،کسی که از جنس خودم باشد
دلش شیشه ای...گونه هایش بارانی...دستانش کمی سرد
نگاهش ستاره باران باشد
دلم یک ساده دل می خواهد
بیاید با هم برویم...نمیخواهم فرهاد باشد،کوه بتراشد
نمیخواهم مجنون باشد،سر به بیابان بگذارد
میخواهم گاهی دردم را درمان باشد
شاهزاده سوار بر اسب سفید نمیخواهم
غریب آشنایی میخواهم بیاید با پای پیاده
قلبش در دستش باشد..چشمانش پر از باران باشد
کلبه کوچک را دوست دارم اگر این کلبه در قلب او باشد



یکشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1391 :: 09:49 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

ترسم آخر ز غم عشق تو دیوانه شوم / بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم

 آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب / نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب.


{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}



یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 :: 12:22 ق.ظ ::  نویسنده : mina       

من زاده ی تنهایی ام


در شعر من چرخی بزن ای هد هد دیوانه ام

یاری کن اینک قلب را ای مستی بی باد ه ام

ما را به دریای جنون گه می کشی گه میروی

با من نکن ای جان من ! تو شمع ومن پروانه ام

در وادی بی صبر خویش هم تاز من زین مرگ باش

افسرده تر از من نگو ،دیدی ولی زندانی ام!

آخر شبی از درد خویش فکری کنم بر مرگ خویش!

خود را می آویزم به دار درمانده و شیدایی ام!

رفتی فلک بر کار خویش از یاد بردی یار خویش

دستی به دل داری و من ابری به دل  بارنی ام

همصحبت دیوان شدی ای وای بر دنیای خویش

مردی کن و ما را ببخش همصحبتی پنهانی ام!

با ما نکردی تو جفا کشتی مرا تو در خفا

زین رسم را با خود ببر
من زاده ی تنهایی ام!



یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 :: 12:13 ق.ظ ::  نویسنده : mina       


دیگر از هر چه هست ، بیزارم 

مثـل ابر بـهار می بـــارم

برو ای انکه بعد از دیدارت 
گره افتاده در هـمـه کــارم

پدرم با نگاه خود میگفت 
لایـق لای جــرز دیــــوارم
مادرم مدتیست می گرید 
چون گـمان میکند که تـب دارم

دیگر این روزها خودم دارد 
بــاورم میــشود که بیــمــارم
یک نفر گفت خوب خواهم شد 
بـه فراموشیــت که بسپــارم

گفتم ای عشق اگر بعد از این 
بــدهـی مـثــل قبــل ازارم
به تمامی حرمتت سوگند 
روی قلبــت گلـوله می کــارم


به تو هر چند سخت مدیونم 

بـه خــودم بیشتر بـدهکــارم
هرچه بر من گذشت، حقم بود 
من از ایـن بیشتـر ســزاوارم

تو گناهی نداری ای زیبا 
مرگ بر من که دوستــت دارم




سه‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1391 :: 07:55 ب.ظ ::  نویسنده : mina       
خانه ام سرد و اتاقم تاریک
پشت این پنجره ماتم زده ام
شعرهایم شده غم نامه ی اشک
قصه ی تلخ دل غم زده ام

روح من مرغ اسیرقفس است
شده محبوس میان بدنم
نیمه شب بود که دیدم در خواب
با دلی خسته میان کفنم

واژه ای نیست به نام لبخند
یا اگر هست شده بیگانه
واژه ی مرگ چقدر شیرین است
همه گویند به من دیوانه

شب شد و کاش نمیدانستم
قصه ی ماتم من تکراریست
همه خوابند در این شهر سیاه
سهم من در دل شب بیداریست

گونه ام زرد دو چشمم خیس است
خانه ام سرد اتاقم خالیست
آرزو نیست به جز رود سراب
باغ امید چقدر پوشالیست

نیمه شب رفت و سحر آمده باز
مانده ام با همه دلواپسیم
دفتری خیس و پر از خط سیاه
قصه ی درد و غم ِ بی کسیم


سه‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1391 :: 07:41 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

TakeDel.Com | بالاترین برگ ایرانیان

روی قبرم بنویسید مسافر بوده ست
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده ست
بنویسید زمین کوچه ی سرگردانی ست
و در این معبر پر حادثه عابر بوده ست



چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1391 :: 02:16 ق.ظ ::  نویسنده : mina       


پرستو ها چرا پرواز کردید / جدایی را شما آغاز کردید

خوشا آنانکه دلداری ندارند / به عشقو عاشقی کاری ندارند

خداحافظ برای تو  رهایی / برای من فقط درد جدایی

خداحافظ برای تو چه آسان / ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان



چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1391 :: 02:11 ق.ظ ::  نویسنده : mina       
کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو می مانم ولی...

رفتی و گفتی و اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دست های تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود



چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1391 :: 01:55 ق.ظ ::  نویسنده : mina       


کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد

هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت

کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست

با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت

کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت

کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود

کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت



چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1391 :: 01:49 ق.ظ ::  نویسنده : mina       
جملات زیبا گیله مرد
هر لحظه بهانه تو را میگیرم

هر ثانیه با نبودنت درگیرم

حتی تو اگر به خاطرم تب نکنی

من یکطرفه برای تو میمیرم …



سه‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1391 :: 11:12 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است


چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 :: 06:12 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

غریبه

 
نمیدانم 
 

گنجشک ها که آنقدر شبیه همند

چطور همدیگر را میشناسند

و نمیدانم

چقدر شبیه من هست
  که تو دیگر مرا نمیشناسی!



چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 :: 06:05 ب.ظ ::  نویسنده : mina       



یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد 

    

       نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

          

        خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

                  

       یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست.



چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 :: 05:56 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


هر که آید گوید:

   گریه کن، تسکین است
      گریه آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
 من و آرام دل غمگینم.



سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1390 :: 09:31 ب.ظ ::  نویسنده : mina       



کوچ عاشقانه تولحظه شکستن من

خلوت شبانه من تاهمیشه ازتو روشن

ازغم نبودن توگریه کردم تو ندیدی

هق هق تلخ صدامو تونبودی نشنیدی



سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1390 :: 09:29 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

درجوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد

     درقفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد

         آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد

              آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد



یکشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1390 :: 05:30 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم


جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم




شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1390 :: 10:49 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز 
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم
باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم



شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1390 :: 10:28 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
. . .
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .



شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1390 :: 09:54 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

بعضی روزها که به حد مرگ غمگینی یا حالت بد است، وقتی از تو می پرسند چرا؟ دیده اید حال آدم بدتر می شود؟ چون نمی توانی توضیح بدهی چرا؟ چون هیچ دلیل محکمه پسندی برای این حد از بد بودن نداری خسته ام از زندگی خدایا کمکم کن



شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1390 :: 09:40 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم، وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست داشتم، وقتی که او تمام کرد من شروع کردم ، وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها شدن!




شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1390 :: 09:30 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

شکستن دل، به شکستن استخوان دنده می‌ماند؛ از بیرون همه‌چیز روبه‌ راه است، اما هر نفس، درد ا‌ست که می‌کشی . . .




چهارشنبه 23 آذر‌ماه سال 1390 :: 09:01 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


نفرین به عشق و عاشقی

نفرین به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!

نفرین به من... نفرین به تو... نفرین به عشقِ من و تو!

به ساده بودنه منو... به اون دلِ سیاهِ تو!




یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 :: 07:59 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه . . .
محکم بغلت کنه . . .
بذاره اشک بریزی تا آروم شی . . .
بعدآروم تو گوشت بگه:
.
.
.
«دیوونه من که باهاتم»




یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 :: 07:44 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

بایدفراموشت کنم.......چندیست تمرین می کنم.......من می توانم!می شود!.......

آرام تلقین می کنم.......حالم نه اصلا خوب نیست.......تابعد بهتر می شود.......

فکری برای این دل آرام غمگین میکنم.......من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی!

همین!.......خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم.......کم کم ز یادم

میروی.......این روزگار و رسم اوست!.......این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم



یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 :: 07:37 ب.ظ ::  نویسنده : mina       



تلخ تر از خود جدایی ها ، آنجایی است : که بعدها آن دو نفر هی باید وانمود کنند که

 چیزی بینشان نبوده ، که هیچ اتفاقی نیفتاده است ، که از همدیگر هیچ خاطره ای ندارند... !



یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 :: 06:48 ب.ظ ::  نویسنده : mina