مشاوره با محمد جانبلاغی چگونه ازدواج موفقی داشته باشیم؟

وبلاگکد لوگوی نوروز
داستان عاشق دیوانه - افسوس خوردن های بی فایده
X
تبلیغات
رایتل
 
افسوس خوردن های بی فایده
خدایا ؛کسی را که قسمت کس دیگریست،سر راهمان قرار نده تا شبهای دلتنگیش برای ماباشد و روزهای خوشش برای دیگری
پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 :: 11:15 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


بعد بلند خندید وگفت : آخه به من میگفت دوستت دارم . اما با یکی دیگه عروسی کرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسیشه !!!

انگار دارم رو ابرا راه میرم….روی ابرا کسی بهم نمیگه دیوونه…! بعد با بغض پرسید تو هم فکر میکنی من دیوونه ام؟؟؟ … اما اون از من دیوونه تره .

یه بار بی مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داری؟ قبل از اینکه چیزی بگم گفت : وقتی از اونا میخورم حالم خیلی خوب میشه .

بعضی وقتا خوب بود ولی گاهی دوباره به هم میریخت.

اونشب برای اینکه آرومش کنم سعی کردم بیشتر بش نزدیک بشم وباش صحبت کنم.

اگه وسط جشن یهو میزد به سرش و دیوونه میشد ممکن بود همه چیزو به هم بریزه وکلی آبرو ریزی میشد.

خوب یه جورائی اونا هم حق داشتن که اونو با خودشون نبرن؛

اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود. باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم.

همش بهم نگاه میکرد و میخندید… به خودم گفتم : عجب غلطی کردم قبول کردم ها….

اوایل حالش خوب بود ؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلا طبیعی نبود.



زندگی مرگ است و مرگ است زندگی/پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی... ------------------
آخرین مطالب
پیوندها
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 630366



Online User ابزار پرش به بالا IS

کد موسیقی برای وبلاگ

 
 
تصاویر زیباسازی نایت اسکین