مشاوره با محمد جانبلاغی چگونه ازدواج موفقی داشته باشیم؟

وبلاگکد لوگوی نوروز
عاقبت چت کردن - افسوس خوردن های بی فایده
X
تبلیغات
رایتل
 
افسوس خوردن های بی فایده
خدایا ؛کسی را که قسمت کس دیگریست،سر راهمان قرار نده تا شبهای دلتنگیش برای ماباشد و روزهای خوشش برای دیگری
یکشنبه 17 مهر‌ماه سال 1390 :: 05:55 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

به من می گفت هیجده ساله هستم … تو اسمت را بگو، من هاله هستم
 
بگفتم اسم من هم هست فرهاد … ز دست عاشقی صد داد و بیداد
 
بگفت هاله ز موهای کمندش … کمان ِابرو و قد بلندش
 
بگفت چشمان من خیلی فریباست … ز صورت هم نگو البته زیباست
 
ندیده عاشق زارش شدم من … اسیرش گشته بیمارش شدم من
 
ز بس هرشب به او چت می نمودم … به او من کم کم عادت می نمودم
 
در او دیدم تمام آرزوهام … که باشد همسر و امید فردام
 
برای دیدنش بی تاب بودم … زفکرش بی خور و بی خواب بودم
 
به خود گفتم که وقت آن رسیده … که بینم چهره ی آن نور دیده
 
به او گفتم که قصدم دیدن توست… زمان دیدن و بوییدن توست
 
ز رویارویی ام او طفره می رفت … هراسان بود او از دیدنم سخت
 
خلاصه راضی اش کردم به اجبار… گرفتم روز بعدش وقت دیدار
 
رسید از راه، وقت و روز موعود … زدم از خانه بیرون اندکی زود
 
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت … توگویی اژدهایی بر من آویخت
 
به جای هاله ی ناز و فریبا … بدیدم زشت رویی بود آنجا
 
ندیدم من اثر از قد رعنا … کمان ِابرو و چشم فریبا
 
مسن تر بود او از مادر من … بشد صد خاک عالم بر سر من
 
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم… از آن ماتم کده مدهوش رفتم
 
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست… دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
 
به خود لعنت فرستادم که دیگر … نیابم با چت از بهر خود همسر
 
بگفتم سرگذشتم را به «امید» … به شعر آورد او هم آنچه بشنید
 
که تا گیرند از آن درس عبرت … سرانجامی ندارد قصّه ی چت



زندگی مرگ است و مرگ است زندگی/پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی... ------------------
آخرین مطالب
پیوندها
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 622935



Online User ابزار پرش به بالا IS

کد موسیقی برای وبلاگ

 
 
تصاویر زیباسازی نایت اسکین