مشاوره با محمد جانبلاغی چگونه ازدواج موفقی داشته باشیم؟

وبلاگکد لوگوی نوروز
افسوس خوردن های بی فایده
X
تبلیغات
رایتل
 
افسوس خوردن های بی فایده
خدایا ؛کسی را که قسمت کس دیگریست،سر راهمان قرار نده تا شبهای دلتنگیش برای ماباشد و روزهای خوشش برای دیگری
پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1390 :: 11:41 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

بیا در نگاه من کمی غم را ببین  

بیا در صدا من کمی غم را ببین

بیا به جشن چشمانه من با نگاهت

بیا در این جشن ماتم کمی غم را ببین

من به نگاهت حس مسیحایی دارم

بیا با نظر لطفت کمی غم ببین

من در نگاه تو کم کم گم شدم

بیا اندر این دریا غم   کمی غم را ببین

قلم سرخ

 



پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1390 :: 10:49 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

آسمان باری دلم خون است

همچون عشق مجنون است
دلم غم دارد غم خونین دارد
سرم عشق، عشق سنگین دارد
آسمان محوتماشای زمینیان
دل ها محوزیبایی عاشقان
آسمان قدری بباربه دل غم زده ام
تا پاک شود غم ز دل درد زده ام
من دیگر مونسی ندارم ای آسمان
تومونسم باش ندارم من ای مهربان
زمین رنگ خون گرفته است
خون به خود جون گرفته است
آتشی زخون بر پاست
مرگ ازخون پی ماست
همه درد دارند درسینه
دردسرد دارند درسینه
من باشقایق هایم
من باقایق هایم
با بادبانی میروم به آسمان خسته وجم
می روم تا دل تنگ، دل تنگی ها نشوم
می روم تا همرنگ بی رنگی ها نشوم
آسمان قدری ابریست به دلم
غم سردی جاریست به دلم
آسمان می بارداز پی مرگ ها
خون می گرید زسوی دردها
آسمان منتظر نگاه گریان
من تنها به درگاه عاشقان
ای آسمان ببار که دلم خون است
زاین بی داد ها پی عشق مجنون است
در درگاه تو ای عالم پاک مهربان
می برم دست به دعاای توپاک جهان



پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1390 :: 10:18 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

جدایی تلخه بی تو سخته رفتن سخته موند
چگونه لحظه های از تو گفتن با تو بودن
جدایی سخته مثل لمس درده مث مرگه
جدایی لحظه های واپسین کوچ برگه
چه سخته بی تو رفتن
چه سخته بی تو موندن
نمیشه این جدایی باور من
چه سخته بی تو رفتن
چه سخته بی تو بودن
نمیشه این جدایی باور من
جدایی سخته مثل لمس درده مثل مرگه
جدایی لحظه های واپسین کوچ برگه
چه سخته بی تو رفتن
چه سخته بی تو بودن
نمیشه این جدایی باور من
چه سخته بی تو رفتن
چه سخته بی تو موندن
نمیشه این جدایی باور من
نمیشه این جدایی باور من
نمیشه این جدایی باور من



سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:04 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

        بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

             اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

                  زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

            رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

        آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

   اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

         تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

              تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

                   پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

                      تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

                          داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

                              رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

                         تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

                   منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

               نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

              تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

              عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

              گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

                 نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

                     شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

                       و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

                          پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

                              اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

                              بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

                              ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

                              روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

                              بـه خـدا نـمــیـری از یاد




سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:48 ب.ظ ::  نویسنده : mina       
سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:23 ب.ظ ::  نویسنده : mina       
سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:04 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

تنها ترین تنها

کمی در انتهای غم سر کن
کمی در انتظار یار صبر کن
تا ببینی من چرا تنها شدم
سالها در انتطار یار ماندم
ولی یارم بی وفا بود و نکرد یادم
سالها در انتهای غم یار ماندم
شدم تنها ترین تنهای عالم
کسی با من چنین گفت
خداست تنها ترین تنهای عالم
بدو خندیدمو گفتم
همه با او سخن گویند
درست است
خداست یکتا ترین یکتای عالم
خداست دانا ترین دانای عالم
ولی آیا مرا گناهی هست
شدم تنها ترین تنهای عالم
تکو تنها منم تنها
در این دنیا
در آن دنیا

بزارتنهانمونم

نزارتنهاایم قسمت شود باتو



سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390 :: 07:55 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

به یاد آرزوهایم

سکوتی میکنم

بلندتر از فریاد
وفریاد دلم را
با ترانه هابه گوش
تو می رسانم؛
که همیشه زنده می ماند
با یاد تو ترانه هایم.
این ترانه ها را برای تو مینویسم
حتی کلامی از آن را با کسی فاش مکن.
به رویای پرنده ها راه مان نمی دهند،
همین مختصر که تو در من اوج می گیری
و من که ازنگاه تو
سیراب می شوم بس مان است!
و من اکنون اینجا
بی دست و
چشم و
با ل
پرواز را
تجربه می کنم
تا اوج،تا طلوع خدا.



سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390 :: 07:12 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

 

 

خودش اول نگاهم کرد خدایا / به صد خواهش صدایم کرد خدایا 

 گناه این جدایی گردن اوست / که او آخر رهایم کرد خدایا



سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390 :: 07:06 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا!
 پیش خود می گفتم تویی نیمه گمشده من، اما بعد فهمیدم که هم تو را گم کرده ام هم نیمه ی دیگر خودم
 خواستم خزان زندگی ام را بهاری کنی ، بهار نیامد و همیشه زندگی ام رنگ پریشانی داشت
 به ظاهر قلبت عاشق بود و مهربان ، اما انگار درونت حال و هوای پشیمانی داشت
 خواستم همیشگی باشی ، اما دل کندی از من خسته و تنها!
 بدجور شکستی قلبم را ، من که به هوای قلب با وفایت آمده بودم ، بدجور گرفتی حالم را
 اگر باشی یا نباشی فرقی ندارد برایم ، حالا که نیستی ، میبینم چقدر فرق دارد بود و نبودت
 روزهای با تو بودن گذشت و رفت ، هر چه بینمان بود تمام شد و رفت ، عشقت را به خاک سپردم و قلبت را فراموش ، اما هنوز آتش غم رفتنت در دلم نشده خاموش!
 بینمان هر چه بود تمام شد ، آرزوهایی که با تو داشتم همه نقش بر آب شد ، این خاطره های با تو بودن بود که در دلم ماندگار شد
 ماندگار شد و دلم را سوزاند ، کاش هیچ یادگاری از تو در دلم نمی ماند
 خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا ، من چقدر ساده بودم که قلبم را به تو سپردم بی هوا!
 ماندنی نبودی ،تو سهم من نبودی ، رهگذری بودی که سری به قلب ما زدی ،آن راشکستی و رفتی…



یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:28 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

می روم اما مرا با اشک همراهی مکن

بر نخواهم گشت دیگر معذرت خواهی مکن

من که راضی نیستم ای شمع گریان تر شوی

کار سختی می کنی از خویش می کاهی، مکن

صبحدم خاکسترم را با نسیم آغشته کن

داغ را محصور ، در بزم شبانگاهی مکن

آه! امشب آب نه ، آتش گذشته از سرم

با من آتش گرفته ، هر چه می خواهی مکن

پیش پای خویش می خواهی که مدفونم کنی

در ادای دین خود ، این قدر کوتاهی مکن.



یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:16 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

حرف های عاشقانه گفتنی است

شعرها شنیدنی است
قصه های عاشقانه خواندنی است
عکس های عاشقانه دیدنی است
این عشق، فقط شنیدنی و خواندنی است



یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:58 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی
ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری
که با خدا حافظی بعضی ها از چشمت جاری میشه



یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:47 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


پیداست هنوز شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبریز حقایق شده است
است که با درد موافق شده است تلخ
عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است

 



یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:35 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

جدایی درد بی درمان عشق است

جدایی حرف بی پایان عشق است
جدایی قصه های تلخ دارد
جدایی ناله های سخت دارد
جدایی شاه بی پایان عشق است
جدایی راز بی پایان عشق است
جدایی گریه وفریاد دارد
جدایی مرگ دارد درد دارد
خدایا دور کن درد جدایی
که بی زارم دگر از اشنایی



یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 :: 07:44 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر می شود با

خودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم ... بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو
را دیدم و گفتم : بی تو میمیرم



یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 :: 07:25 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟

دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.



یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 :: 07:14 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

قطار می رود....تو می روی..... تمام ایستگاه می رود............

و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!!



یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 :: 07:07 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم /حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... / فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم /من می پذیرم رفته ای / و بر نمی گردی همین ! / خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم / کم کم ز یادم می روی / این روزگار و رسم اوست ! / این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.



یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:52 ق.ظ ::  نویسنده : mina       

وقتی دلم گرفته بود                بوسه زدی به گونه هام

گفتی گلم درست میشه          یه هدیه ی قشنگ میاد

اشکامیریخت روگونه هام           غم میبارید از تو نگام

گفتم خدا جون راهی نیست      درست نمیشه این غمم

آخرشه تموم شده                  راهی دیگه من ندارم

گفتی همش کنارتم                 خودم درستش میکنم

گفتم آخه خدا جونم                 چطور درستش میکنی؟

گفت یادته می نالیدی:             خسته شدی از این زمون؟

آروم شدش دنیای تو                با هدیه ی خوب خدات؟

حکمت من بزرگه و                   سخته برات درک خدات

گفتم آره خدا جونم                   محشری توخوب می دونم

اینبار آخه فرق میکنه                 اشتباه از دست منه

گفت بهونه همیشه هست         مگه نگفتی عاشقی

گفتم آره خدا جونم                   عاشقتم خیلی زیاد

گفت اینه رسم عاشقی؟           خودم بهت یادش میدم

قلبتو بسپار به خدات                 خودم همش کنارتم

هرجا نبود راه دیگه                   خودم واست راه می سازم

فقط بخند خداجونت                 خنده ی عشقو دوست داره

قلبمو دادم به خدام                  گفتم هرچی خدام بگه

همیشه بودیو دلم                    قرصه به عشق تک خدام

گفتم دیگه هرچی بشه             خدام درستش میکنه

خداجونم خسته نشی              قلبمو پس بدی بهم

حتی اگه بدم بشم                  هستی پیشم تا همیشه؟

گفت همیشه عاشقتم             حتی چشات بسته باشه

خداجونم هرچی بشه              دلم خوشه به بودنت

عشقتو فریاد میزنم                  دوست دارم تا همیشه



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 10:16 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . . 



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:30 ب.ظ ::  نویسنده : mina       



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:17 ب.ظ ::  نویسنده : mina       



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:02 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـی مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوی !

خـبری از دل تنـگـی تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:53 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:41 ب.ظ ::  نویسنده : mina       
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را...



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:25 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:08 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد




شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 06:25 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 05:13 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند...



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 03:20 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...



شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 :: 02:08 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت: میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری کهقلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

قلب

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 10:48 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

گاهی زندگی مثل یک پیاز است که هر برگش را ورق بزنی اشکتو در می یاره ...



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 10:30 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


سخته ولی

این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم

من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم




ادامه مطلب ...


جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 10:04 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

شاید آن روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد، خبری از دل پر درد گل یاس نداشت، باید اینجور نوشت، هر گلی هم باشی، چه شقایق چه گل پیچک و یاس، زندگی اجبارست



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:55 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

هنوز بی وفایی نکرده ام که به من میگویی بی وفا!

من قلبی دارم عاشق ، پاک و بی ریا!
هنوز بی وفایی ندیده ای که به من میگویی لایق عشقت نیستم
هنوز خیانت ندیده ای که میگویی یکرنگ نیستم
چرا باور نمیکنی که عاشقت هستم ، چگونه بگویم که من تنها با تو هستم
اینها همه بهانه است ، حرفهایت خیلی بچه گانه است
چشمهایت را باز کن و مرا ببین ، این بی قرارها و انتظار قلبم عاشقم را ببین
ببین  که چه امید و آرزوهایی دارم با تو ، در مرامم نیست بی وفایی و خیانت به تو!
تویی که تنها در قلب منی ، مثل نفس در سینه منی ، چرا باور نمیکنی که تنها عشق منی ، چرا باور نمیکنی که تنها تو ، فقط تو در قلب منی !
چرا باور نمیکنی دوست داشتن هایم را ، باور نمیکنی احساس این دل دیوانه ام را
هنوز شب نشده به فکر روشنایی فردا هستم ، میترسم که شب را دوباره با ترس و دلهره بگذرانم ، ترس از حرفهای تو ، ترس از بهانه های تو ، دلهره برای از دست دادن تو!
آرامش را از من گرفته ای ، از آن لحظه که فهمیدی زندگی منی ، زندگی را نیز از من گرفته ای ، هر کس مرا میبیند میگوید چرا اینقدر آشفته ای ، عاشق هستم ولی چهره ام مثل یک عاشق تنها و شکست خورده است ، در انتظار تو نشسته ام ، اما هر کس مرا میبیند میگوید این بیچاره چه غم سنگینی در دلش نشسته است!



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:47 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته

بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته
غم آمده و اشکم را در آورده
کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم
کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ، کجاست کسی که فریاد پر از غمم را بشنود و این سکوت غم زده را با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش آشنا کند
کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ، حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه نمیبیند اشکهای مرا ، حس نمیکند درد این دل تنهای مرا
نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم
قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را
نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا
نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا
نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند
وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را
خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام
نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی
نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا
نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند
من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به حال این دل خویش میگریم
بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را
بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ، بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند ، کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند!
کجاست آن کسی که مرا باور کند…



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:43 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو

روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!
گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم
گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر
اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام
راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
میدانستم تو نیز مثل همه …
نمیبخشم تو را …
دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت
نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا
مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و  غم
تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:32 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟

فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟
مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟
مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟
تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی
چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی
مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟
مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟
مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری
پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!
باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای
دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم
رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد
رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!
کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:22 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، از تو بیزارم ، بهانه هایت را برایم تکرار نکن

حرفی نزن ، بی خیال ، اصلا مقصر منم ، هر چه تو بگویی ، بی وفا منم!
نگو میروی تا من خوشبخت باشم ، نگو میروی تا من از دست تو راحت باشم…
نگو که لایقم نیستی و میروی ، نگو برای آرامش من از زندگی ام میروی….
این بهانه ها تکراریست ، هر چه دوست داری بگو ، خیالی نیست….
راحت حرف دلت را بزن و بگو عاشقت نیستم ، بگو  دلت با من نیست و دیگر نیستم!
راحت بگو که از همان روزاول هم عاشقم نبودی ، بگو که دوستم نداشتی و تنها با قلب من نبودی
برو که دیگر هیچ دلخوشی به تو ندارم ، از تو بدم می آید و هیچ احساسی به تو ندارم
سهم تو، بی وفایی مثل خودت است که با حرفهایش خامت کند، در قلب بی وفایش گرفتارت کند ، تا بفهمی چه دردی دارد دلشکستن!
برو، به جای اینکه مرحمی برای زخم کهنه ام باشی ،درد مرا تازه تر میکنی !
حیف قلب من نیست که تو در آن باشی ،تمام غمهای دنیا در دلم باشد بهتر از آن است که تو مال من باشی….
حیف چشمهای من نیست که بی وفایی مثل تو را ببینند ، تو لایقم نیستی ، فکرنکن از غم رفتنت میمیرم!
برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، برو و دیگر اسم مرا صدا نکن
بگذار در حال خودم باشم ، بگذار با تنهایی تنها باشم …



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 09:12 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

عشق فراموش شد

رفت و تو دل آدم ها خاموش شد

دیگر اثری از محبت نیست

دنیا تیره گشت و غم فراوان شد

خوشبختی دیده نمی شود در نگاه مردم

مهربانی پر کشید و تو آسمان ها گم شد

آخر لذت هوس شد

فرشته عشق مرد

خدا عصبی شد

عشق فراموش شد

زندگی غم به خود گرفت و خاموش شد



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:58 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم

آره من قول داده بودم تا تهش باهات بمونم

ولی پس دادی نگامو زیر رگبار غرورت

من فقط یه کم شکستم ، خوب نگام کنی همونم . . .



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:52 ب.ظ ::  نویسنده : mina       


دوست داشتن ساده اما دل سپردن سخت است / دل دادن ساده اما فراموش کردن سخت است

عاشق شدن ساده اما عاشق ماندن سخت است . . .



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 07:27 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

                                              کجایی ای رفیق نیمه راهم

که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم
تنها از تو نالم کز خدا هم



جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 :: 06:09 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

وقتی کسی به دلت نشست نشستنش مقدسه، حتی اگه نخواهدت نفس کشیدنش بسه

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد به من، من خودم بودمو یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید

عشق کلید شهر قلب است، به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که بار هر کلیدی باز شود

http://thumb.samwep.com/ts99/animate_49190.gif

آرزوم بی تو محاله، لحظه هام بی تو سواله، / بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره / من نمیخوام تو خیالم بهت بگم عاشقت هستم / دوست دارم که راستی راستی حس کنم کنارت هستم

من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش، من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش

اگر یادت کنم دیوانه میشم / فراموشت کنم بیگانه میشم / اگر ترکت کنم میمیرم از غم / فراموشت کنم میپاشم از هم

غم خانه عشق تو به رضوان ندهم، یک خار تو را به صد گلستان ندهم / تو معدن عشق آرزوهای منی، من کفر تو را به گنج ایمان ندهم

یک شب از عمرم صفحاتی خواندم، چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم / همه دفتر عمرم ورقی پیش نبود، همه تکرار تمنای تو بود

ای دوست گلی به یادگار بفرست، گر لایق گل نیستم خار بفرست / از بهر خدا، نه از بهر دلت، من پیامی داده ام تو جوابی بفرست!

موجم کردی که بی قرارت باشم، ابرم کردی که اشک بارت باشم / در سکوت گل جلوه نمودی تا من، چون خار همیشه در کنارت باشم

نازی که ز لبخند گل یاس هویداست / زیبایی عشق است که در چشم تو پیداست

هر چه باشی نازنین، ایام خارت میکند / هر چه باشی شیر دل دنیا شکارت میکند

هر چه باشی با لب خندان میان دیگران / عاقبت دست طبیعت اشک بارانت میکند





چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 :: 06:31 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

   تنهایی خیلی دوست دارم

                        برم تو فکر بعضی یا

                                      اینو  واسه اون نوشتم

                                                   خودش می دونه کی کیا 


   خودش اینو خوب می دونه

                     ولی بروش نمی یاره                                                                            

                                   دلو به اون راه می زنه

                                                  یه وقت نشه کم بیاره


   یه وقتی بود می خواستمش

                         نمی دونم منو می خواست

                                                            نمی دونستم که دیگه

                                                                                         دلو داده به یه نگاه   


   حالا می فهمم اون روزا

                        این من نبودم پشت تو

                                        بعد یه قطره اشک غم

                                                         با یه نگاه گفتم برو


   دوروبرم پیدات نشه

              بدجوری شاکی یم ازت

                                      حق نداری با من باشی

                                                       می گیرم این حق و ازت


    میگن یه بار میگن دو بار

                  نه صدتا نامردی دیگه

                                   من هم بخواهم با تو باشم

                                                       این قلبمه که نه میگه


   هر جوری خواست منو سوزوند

                           با اون ادا و اطفاراش        

                                           یه جوری بد کلاس می زاشت

                                                            همه می گفتن اینو باش


   تو تنهایی دق بکنم

            بهتره تا با تو باشم

                            تو خاطرش فکر می کنه

                                             که من هنوزم باهاشم


   میگن از هر دستی که بدی

                  باز از همون دست می گیری

                                     ببین چه کار کردی با من

                                                     میگم که ای کاش بمیری


   فکر نکنی خبریه

           این خبرام نیست به خدا

                            شرتو کم کن عزیزم

                                      دلم میگه کوتاه نیا

                                                   زدم به سیم آخر و

                                                             می خوام که از پیشم بری   

                                                                            این دفعه اگه پرپرم بشی

                                                                                         نمی تونی دیگه



چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 :: 05:22 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

خیلی سخته باشی و                           

انگار نباشی                                                    

    دیگه فرقی واسه من

                           نداشته باشی

                                    خیلی سخته توی فلب

                                                      سرد و سنگین

                                    دیگه جایی واسه من

                                                     نذاشته باشی

                                                                          خیلی سخته تورو داشتن

                                                      بی تو بودن  

                                                              سهم من نبود از این عشق 

                                                                              خنده ی رقیبو دیدن

                                                                         خیلی سخته مهربونم

                                                                                           با بدی های تو ساختن

                                                                                                  هنوزم برام عزیزی

                                                                                                              زندگی را با تو باختم

     سخته برای یک بار

                    بودن از رو اجبار

                    باشه و این بودنش

                                انگاره نه انگار

            عشقی که تارو پودش

                             وصل تن غریبه       

                                        نمیشه جون بگیره

                                                        باید بمیره و بس

                                                        باید بمیره و بس .


««««««««««««««««««««««««««««««««««««خیلی نامردی»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»


                                                                «آخرین نفس»


    دیگه روی شونه های من

             جایی نمونده واسه تو 

             همین الان می خواهم بگم

                            از جلوی چشام برو

                                                            بذار که دیگه تنها باشم

                                                                     تو سرزمین بی کسی

                                                                     دیگه نمی خوام که بگم

                                                                                  برای من مقدسی

    فردا اگر از راه نمی آمد

    من تا ابد کنار تو می ماندم

    من تا ابد ترانه های عشقم را

    در آفتاب عشق تو می خواندم

    در پشت شیشه های اطاق تو

    آن شب آن شب

    نگاه سرد و سیاهی داشت

    دالان دیدگان تو در ظلمت

    گویی گویی

    به عمق روح تو راهی داشت

                             رنگ چشای روشن عشق

                                            مثل ستاره روشن

                                            این دل بی قرار من واسه نگاهت می تپه

                                                                     اما دیگه نمی تونم

                                                                               یه لحظه اینجا بمونم

                                                                                می خام که تا آخرین نفس

                                                                                                   شعرهای غمگین بخونم.

                                                                                                   شعرهای غمگین بخونم.


   ««««««««««««««««««««««««««««««««« خیلی نامردی »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»



چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 :: 04:45 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

عشق یعنی با تو آغاز سفر ،

عشق یعنی قلبی آماج خطر،
عشق یعنی تو بران از خود مرا ،
عشق یعنی باز می خوانم تو را ،
عشق یعنی بگذری از آبرو ،
عشق یعنی کلبه های آرزو،
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ،
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ،
عشق یعنی دل سپردن تا ابد ،
عشق یعنی سروهای سر بلند ،
عشق یعنی خارها هم گل کنند،
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ،
عشق یعنی سایه بانم من تو را ،
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ،
عشق یعنی می پرستم من تو را،
عشق یعنی آن نخستین حرفها ،
عشق یعنی در میان برفها ،
عشق یعنی یاد آن روز نخست ،
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ،
عشق یعنی تک درختی در کویر ،
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر،
عشق یعنی بگذری از هفت خان ،
عشق یعنی آرش و تیر و کمان …



ادامه مطلب ...


چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 :: 04:24 ب.ظ ::  نویسنده : mina       

سلام

بخوانیدم:

روزگارم تیره و این روزهایم تیره تر

یا به نوعی رو به ویرانیست دنیایم دگر

من که چشمم خواب دریا دیده بود

عکسش از دریا شده یک آسمان بارنده تر

هر چه از این درد پا پس می کشم بیفایده است

سرنوشت من گره خورده ست با غم سر به سر

لحظه های مرده ام تاوان یک تردید شد

تا که تقویمم دهد یک عمر از تلخی خبر

بار دیگر مهره ام در خانه ی دوم نشست

از گریز بین سعد و نحس یا که خیر و شر

مرگ من در این غزل چون آتشی خواهد شد و

بعد جز خاکستری از من نمی ماند اثر



یکشنبه 17 مهر‌ماه سال 1390 :: 08:58 ب.ظ ::  نویسنده : mina       



هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو

بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو

تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمرد منم

تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم . . .



   1      2    >>
زندگی مرگ است و مرگ است زندگی/پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی... ------------------
آخرین مطالب
پیوندها
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 631458



Online User ابزار پرش به بالا IS

کد موسیقی برای وبلاگ

 
 
تصاویر زیباسازی نایت اسکین